اگر چه باید از برقراری رابطه بین ایران و آمریکا حمایت کرد ولی آنچه
که مهم است این است که خامنهای دوباره ثابت کرد که رهبر واقعی نظام بر
آمده از انقلاب اسلامی است چرا که در این انقلاب یک اصل مسلم وجود دارد و
آن اینکه؛ مصلحت نظام اوجب واجبات است ،و این به این معنی است که در جایی
که لازم است مصلحت کشور باید فدای مصلحت نظام شود و ملت ایران تنها زمانی
میتوانند انتظار سیاستهایی بر مبنای مصلحت کشورشان را داشته باشند که بر
حسب اتفاق و یا اجبار مصلحتشان با مصلحت نظام هماهنگ باشد .
آنچه که امروز در جریان است ،تصحیح خطای استراتژیکی است که انقلاب اسلامی, به رهبریِ رهبر انقلابش و آنانی که در این ۳۵ سال کشور را که نه، بلکه نظام را اداره کردند،مرتکب شده و برای بیش از ۳ دهه بر این خطا با این استدلال که برقراری رابطه به مصلحت نظام نیست ،پای فشردندو اگر امروز هم برقراری این ارتباط به صلاح نظام نبود از اینکه این خیانت تاریخی را به کشور ادامه دهد باکی نداشتند .
اگر چه میتوان گمانههایی را در این زمینه که چرا مصلحت نظام در این زمان ،برقراری ارتباط با آمریکا را ایجاب میکند, زد اما آنچه که مهم است واقعیتِ سیاستی است، که جمهوری اسلامی بنا به هر دلیلی اتخاذ کرده است و مدیریتی که برای اجرای موفق این سیاستها اعمال میکند که در نوعِ خود بسیار زیرکانه است.حتا نحوهٔ برقراری اولین ارتباط رئیس جمهور آمریکا با روحانی و لحنِ دوستانهای که اقای اوباما در زمان دادن گزارش به رسانهها ،داشت میتواند بخشی از همین مدیریت دانست.
رهبر جمهوری اسلامی به خوبی میداند که اگر چه آغاز رابطه با آمریکا ،به تصمیم گیری او بستگی داشت، اما این یک آغاز غیر قابل برگشت بود و هرگز دیگر نخواهد توانست اوضاع را به یک ماه پیش برگرداند ،گوی اینکه امروز غیر ممکن مینماید که بتوان به دوره قبل از صحبت تلفنی روحانی با اوباما بازگشت ،و به همین دلیل بیشترین تلاش خود را بر مدیریت افکار عمومی و جریانهای سیاسی در ایران متمرکز کرده است. مخصوصا که برای اولین بار از حمایت مردمی واقعی برای اجرای این سیاست، برخوردار است،اگر چه بیتردید بخش عمدهٔای از مردم ایران این آرزو را داشته و دارند که به جای قاتلانِ ۳ دههِ فرزندانشان، اشخاص دیگری را در کسوتِ آغاز گران ز رابطه با آمریکا و جهانِ آزاد میدیدند.
با توجه به فضای پلیسی که تا چند ماه پیش در ایران وجود داشت و اینکه حکومت با موفقیت توانسته بود از برگذاری هر گونهٔ تجمعی جلوگیری کند ،ساده لوحانه است که اگر بپذیریم آنچه امروز در سیاستِ کفِ خیابانی ایران رخ میدهد بدون اجازه حکومت صورت گرفته باشد و در واقع بخشی از بازی بزرگی است که حکومت اسلامی برای استفاده حد اکثری از همراهیِ قاطبه مردم ایران با برقراری ارتباط با آمریکا به راه انداخته است .البته این همه سودی که جمهوری اسلامی از این بازی میبرد نیست.
بدون تردید،کنترل گروههای فشاری که امروز به روحانی حمله ور شدند، در نهایت در دست حاکمیت جمهوری اسلامی است که در سالهای اخیر نشان داده است، با وجود همه قدرتهای موازی، از یک تمرکز و مرکزیتی به نام ولایت فقیه، برخوردار است .اما حضور این افراد اولا این پیام را به آمریکاییها میفرستد که حساب کار دستشان باشد که ظاهراً برقراری ارتباط با آمریکا مخالفین جدی دارد، (گر چه مخالفینی دارد ولی قطعاً چندان مهم نیستند) و دوما بخشی از بازی دموکراسی است که با قرار دادن اجتماع استقبال کنندگان از روحانی در سوی دیگر این بازی تکمیل شد.
اما پارادکس عجیبی که گریبانگیر مخالفین نظام شده است , این است که گویا نه تنها باید از سیاست برقراری ارتباط با آمریکا حمایت کرد بلکه باید در عین حال باید از بازی و معرکهای که جمهوری اسلامی به راه انداخته است استقبال کرد ،چرا که این بازی ،بازی خطرناک دموکراسی است.جمهوری اسلامی چه بخواهد و چه نخواهد ،مجبور خواهد شد به قواعد بازی دموکراتیک تن دهد و هیچ چیز خطرناکتر از این بازی اجباری برای حکومتهایی چون جمهوری اسلامی نیست. برای کشوری چون ایران با جامعهای رشد یافته که قطعاً در پوستهِ جمهوری اسلامی نخواهد گنجید ،و دیر یا زود با جدی شدن بازی دموکراسیحاکمانِ ۳ دهِ ظلم و جنایت باید به این سوال اساسی پاسخ دهند که :;چرا ۳۵ سال مصلحت کشور را فدای مصلحت نظام کردید .
آنچه که امروز در جریان است ،تصحیح خطای استراتژیکی است که انقلاب اسلامی, به رهبریِ رهبر انقلابش و آنانی که در این ۳۵ سال کشور را که نه، بلکه نظام را اداره کردند،مرتکب شده و برای بیش از ۳ دهه بر این خطا با این استدلال که برقراری رابطه به مصلحت نظام نیست ،پای فشردندو اگر امروز هم برقراری این ارتباط به صلاح نظام نبود از اینکه این خیانت تاریخی را به کشور ادامه دهد باکی نداشتند .
اگر چه میتوان گمانههایی را در این زمینه که چرا مصلحت نظام در این زمان ،برقراری ارتباط با آمریکا را ایجاب میکند, زد اما آنچه که مهم است واقعیتِ سیاستی است، که جمهوری اسلامی بنا به هر دلیلی اتخاذ کرده است و مدیریتی که برای اجرای موفق این سیاستها اعمال میکند که در نوعِ خود بسیار زیرکانه است.حتا نحوهٔ برقراری اولین ارتباط رئیس جمهور آمریکا با روحانی و لحنِ دوستانهای که اقای اوباما در زمان دادن گزارش به رسانهها ،داشت میتواند بخشی از همین مدیریت دانست.
رهبر جمهوری اسلامی به خوبی میداند که اگر چه آغاز رابطه با آمریکا ،به تصمیم گیری او بستگی داشت، اما این یک آغاز غیر قابل برگشت بود و هرگز دیگر نخواهد توانست اوضاع را به یک ماه پیش برگرداند ،گوی اینکه امروز غیر ممکن مینماید که بتوان به دوره قبل از صحبت تلفنی روحانی با اوباما بازگشت ،و به همین دلیل بیشترین تلاش خود را بر مدیریت افکار عمومی و جریانهای سیاسی در ایران متمرکز کرده است. مخصوصا که برای اولین بار از حمایت مردمی واقعی برای اجرای این سیاست، برخوردار است،اگر چه بیتردید بخش عمدهٔای از مردم ایران این آرزو را داشته و دارند که به جای قاتلانِ ۳ دههِ فرزندانشان، اشخاص دیگری را در کسوتِ آغاز گران ز رابطه با آمریکا و جهانِ آزاد میدیدند.
با توجه به فضای پلیسی که تا چند ماه پیش در ایران وجود داشت و اینکه حکومت با موفقیت توانسته بود از برگذاری هر گونهٔ تجمعی جلوگیری کند ،ساده لوحانه است که اگر بپذیریم آنچه امروز در سیاستِ کفِ خیابانی ایران رخ میدهد بدون اجازه حکومت صورت گرفته باشد و در واقع بخشی از بازی بزرگی است که حکومت اسلامی برای استفاده حد اکثری از همراهیِ قاطبه مردم ایران با برقراری ارتباط با آمریکا به راه انداخته است .البته این همه سودی که جمهوری اسلامی از این بازی میبرد نیست.
بدون تردید،کنترل گروههای فشاری که امروز به روحانی حمله ور شدند، در نهایت در دست حاکمیت جمهوری اسلامی است که در سالهای اخیر نشان داده است، با وجود همه قدرتهای موازی، از یک تمرکز و مرکزیتی به نام ولایت فقیه، برخوردار است .اما حضور این افراد اولا این پیام را به آمریکاییها میفرستد که حساب کار دستشان باشد که ظاهراً برقراری ارتباط با آمریکا مخالفین جدی دارد، (گر چه مخالفینی دارد ولی قطعاً چندان مهم نیستند) و دوما بخشی از بازی دموکراسی است که با قرار دادن اجتماع استقبال کنندگان از روحانی در سوی دیگر این بازی تکمیل شد.
اما پارادکس عجیبی که گریبانگیر مخالفین نظام شده است , این است که گویا نه تنها باید از سیاست برقراری ارتباط با آمریکا حمایت کرد بلکه باید در عین حال باید از بازی و معرکهای که جمهوری اسلامی به راه انداخته است استقبال کرد ،چرا که این بازی ،بازی خطرناک دموکراسی است.جمهوری اسلامی چه بخواهد و چه نخواهد ،مجبور خواهد شد به قواعد بازی دموکراتیک تن دهد و هیچ چیز خطرناکتر از این بازی اجباری برای حکومتهایی چون جمهوری اسلامی نیست. برای کشوری چون ایران با جامعهای رشد یافته که قطعاً در پوستهِ جمهوری اسلامی نخواهد گنجید ،و دیر یا زود با جدی شدن بازی دموکراسیحاکمانِ ۳ دهِ ظلم و جنایت باید به این سوال اساسی پاسخ دهند که :;چرا ۳۵ سال مصلحت کشور را فدای مصلحت نظام کردید .
No comments:
Post a Comment