در کنارِ اخبارِ داغِ سفر روحانی و ظریف و هیئت همراه به نیویورک و
گمانه زنیهایی که در باره ملاقاتهای سران رژیم اسلامی و غربیها صورت
میگیرد و یا خواهد گرفت ،خبرهای شورای ملی و انشعابهای که در آن صورت
گرفته است به حاشیه رانده شده است ،و گویا خود سردمداران و بنیانگزاران
شورا نیز این تقارن زمانی را به فال نیک گرفته اند و از اینکه طی این مدت
پرسشگری خاصی از سوی منتقدین این جریان صورت نگرفته است خوشحالند و
ترجیح میدهند که موضوع به سکوت برگزار شود.
موضوع به نظر چندان پیچیده نمیآید و با توجه به بافت شورای ملی و نحوهٔ شکلگیری و عضوگیری آن همچنین سابقهِ گروهها و تشکلهای سیاسی در خلق انشعابها اساسا پیش بینی امروز ،کار چندان سختی نبود ،اما آنچه که بیش از همه حائز اهمیت است و نباید به راحتی از آن عبور کرد ،نقش شاهزاده رضا پهلوی در این ماجرا و تأثیری است که سرگذشت شورای ملی بر سرنوشت سیاسی ایشان دارد .
شاهزاده رضا پهلوی نه آنچنان که طرفداران دو آتشه ایشان میگویند ،تنها راه خوشبختی مردم ایران است و نه آنچنان که مخالفین ایشان ،مخصوصا در چند سال اخیر اعتقاد دارند ،بی تاثیر بر سرنوشتِ مردم ایران .بدون هیچ گونهٔ قصد مقایسهای با اوضاع ایران ،مایلم نقش خوان کارلوس در اسپانیای بعد از فرانکو و ظاهر شاه بعد از طالبان را یاد آوری کرده و با تاکید بر امکان پذیر بودن هر اتفاقی در عالم سیاست ،غیر قابل پیش بینی بودن نقش شاهزاده را در آینده ایران یاد آور شوم ،نقشی که بخشی از آن به اتفاقات و حوادثی که از گذشته تا به امروز و آینده در این کشور اتفاق افتاده دارد و بخشی دیگر به سیاستهای عملی که خود ایشان در کرییر«career» سیاسی خود اتخاذ میکنند.اگر چه ،کم یا زیاد ،نقش آفرینی ایشان در ترکیب سیاسی موجود ،بی تاثیر نبوده ولی آنچه که میتواند شانس ایشان را در دخالت در آینده سیاست ایران کمتر یا بیشتر کند ،به رفتار سیاسی ایشان بستگی دارد که بی تردید زیر ذره بین فعالین و تحلیل گران سیاسی و در نهایت مورد قضاوت عموم مردم اعم از مخالفین و موافقین قرار دارد .
ورود شاهزاده به عرصه سخنگویی شورای ملی با هر نیتی که صورت گرفته باشد (از دید نگارنده،بی تردید , نیتی خیر بوده است) با توجه به نحوهٔ شکلگیری و اتفاقاتی که در این چند روزه شاهد آن بودیم ،قابل توجیه نیست. فارغ از اینکه موافق و یا مخالف شاهزاده باشیم ،نمیتوانیم آسیبهایی که به پرستیژ سیاسی شاهزاده از قبل ایجادِ شورای ملی و آنچه بر این شورا گذشت ،وارد آمد را منکر بشویم و طنز تلخ ماجرا در این است که پیش بینی آنچه امروز در حال اتفاق افتادن است ،از آغاز نه فقط کار مشکلی نبود بلکه انتظاری غیر از این، تنها میتوانست بر آمده از خوش بینیِ ساده لوحانهای باشد که حتی تصور این خوشبینی زاید الوصف در مجموعهِ مشاورین شاهزاده ،باعث نامیدی عمیق است .
بی تردید بعد از این مخالفین شاهزاده به خود حق خواهند داد که تجربه این شکست را به پای شاهزاده نوشته و توانایی ایشان در چالشهای سیاسی امروز ایران را زیر سوال ببرند .در واقع شاهزاده بخش عمدهٔای از اعتبار سیاسی خود را خرج قماری کردند که از پیش شانس چندانی در بردنِ آن نداشتند و امروز ایشان باید از خود و مشاورین شان سوال کنند که بر مبنای چه فایده متصوری دست به این قمار سیاسی زدند؟
ایجاد شورای ملی در اپوزیسیون در دوران سکون و خاموشی جنبش های اجتماعی در کشورهای دیکتاتوری چون ایران با ایجاد همین شورا در زمانی که مبارزات اجتماعی در سطح جامعه به صورت فعّال وجود دارد ،تفاوتهای اساسی دارد.اگر چه شاید تجربه جنبش سبز خود منجر به ایجاد تفکر نیازِ وجود یک شورای ملی شد اما شرایط اجتماعی متفاوتی که در زمان تشکیل این شورا وجود داشت ،الزاماتی غیر از تشکیل این شورا به این شکل و شمایل را ایجاب مینمود .اگر چه به هر حال این تحلیل که جنبش سبز به دلیل نگاه رهبری آن یا آنچنان که خود میگفتند ،نمایندگان آن آقایان کروبی و موسوی ،به انحراف کشیده شد ،قابل بحث و گفتگو میباشد اما اینکه از دل این تحلیل به این نتیجه برسیم که در سال ۱۳۹۲ هم تشکیل شورای رهبری به همان اندازه سال ۱۳۸۸ ضروری بود ،تنها نشان از نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی دارد که طی ۴ سال در ایران اتفاق افتاد.این واقعیت که روشنفکران و رهبران سیاسی ایران در طی شاید بیش از نیم قرن گذشته به جای آنکه پیشاپیش جامعه حرکت کنند همواره و به دلیل عدم درک صحیح از شرایط زمانی و اجتماعی دنباله روِ تودهها بوده اند ،اینجا نیز خود راا نشان داده و بیش از همه چیز موید این است که رهبران اپوزیسیون ایرانی بیش از آنکه بر پایه واقعیتهای اجتماعی عمل کنند بر مبنای آرزوهای ذهنی خود تصمیمات سیاسی می گیرند و این تصمیمات به دلیل ناهم خوانی با واقعیتها هیچ سرانجامی جز شکست ندارند .
جدا از اینکه آیا تشکیل شورای رهبری در مقطع تشکیل آن ضروری یا غیر ضروری بود ،ساز و کار تشکیل این شورا ،خود از اشکالات بسیار عمدهٔ و آشکاری برخوردار بود که امروز باعث شده است هواداران تشکیل دهنده این شورا ،در جهت توجیه خود به بزرگ نمایی حضور نیروهای مزدورِ جمهوری اسلامی در میان هسته های تشکیل دهنده شورا پرداخته و علت شکست سیاستهای این شورا را به حضور این نیروها در ساختار شورا نسبت دهند .اما آیا خود این توجیه دلیلی بر ناتوانی تصمیم گیرندگان و تشکیل دهندگان اصلی این شورا نیست؟ قاعدتاً بخشی از سیاستهای هر دولت دیکتاتوری و تمامیت خواهی چون نظام اسلامی ،نفوذ دادن عوامل خود در چنین حرکت هایی است و خوب است دوستانی که به برجسته کردن این بخش از تحرکات جمهوری اسلامی میپردازند از خود سوال کنند که آیا انتظار دیگری ازاین نظام اسلامی داشتند؟ و در این صورت چه ساز و کارهایی برای مقابله با این مشکل انتخاب کرده بودند؟ شاید در آینده با روشن شدنِ دست بعضی از فعالین این جریان به این نتیجه رسید که فلان یا بهمان گروه ، بنا به دستور وزارت اطلاعات به عضویت این شورا در آمده باشند اما واقعیت این است که به دلیل نبودن یک سیستمِ گزینشی معتبر ،شورای ملی خود را در برابر حمله نیروهای جمهوری اسلامی بلا دفاع گذاشت .در واقع به نظر,شورای ملی, با هدفِ سرباز گیری از میان نیروهای اپوزیسیون و با انگیزه نشان دادن داشتن پایگاه اجتماعی خود ،دست جمهوری اسلامی را در تخریب خود باز گذاشت و امروز تصمیم گیرندگان این شورا باید پاسخگوی اعتبارِ خدشه دار شدهِ سخنگوی آن باشند که نتوانست یک تشکیلات سالم و یک دست در مقابله با سیاستهای نظام ایجاد کند .
این استدلال که حضور مزدوران جمهوری اسلامی در شورا باعث بروز این کارشکنی ها شده است بیش از هر چیز دلیل برعدم درک سیاسی بنیانگذاران این شورا است و هیچ توجیه عقلی و منطقی ندارد .
اما بحث آخری که می خواهم در همین زمینه نحوه تشکیل و عضوگیری این شورا مطرح کنم بحث حضور افرادی در این شورا است که مزدوران رژیم اسلامی نیستند اما بیش از هر مزدورِ حقوق بگیری می توانند موجب تخریب شوند و اساسا حضور آنان در هر تشکیلاتی ،تضمینی برای نابودی آن تشکیلات است.افرادی که آشکارا بدون داشتن سواد و تجربه کافی سیاسی ،اینجا و آنجا ،صرفاً برای مطرح شدن با تجزیه تحلیلهای بسیار کودکانه و آشکارا بدون پشتوانه علمی و سیاسی لازم و صرفاً به واسطه امکانات و فرصتهایی که تکنولوژی جدید برایشان ایجاد کرده ،دون کیشوت وار به جنگ آسیابهای بادی می روند و فریاد دلسوزان این کشور در لزوم دور ماندن گروههای سیاسی از این افراد شهرت طلب و متوهم ، را نمی شنوند .کسانی که حتی حضورشان در یک تشکیلات سیاسی کافی است که نیروهای منطقی و فعالین دلسوز سیاسی ایران را از حضور در آن مجموعهها منصرف کند ،کسانی که قرار گرفتن در کنار آنان و مصاحبه کردن و اعتبار بخشیدن به آنان ،هرگز نمی تواند به بهانه خاکی بودن و دمکرات بودن توجیه شود و لزوم دوری از آنان در هر شرایطی واجب است.
شورای ملی می توانست تجربه خوبی برای آینده مبارزات سیاسی در ایران باشد ، اگر که شورای ژنرال های اپوزیسیون میبود و اتاق فکری برای اتخاذ حرکت های سیاسی آینده ،آنچه شورای ملی را با شکست مواجه کرد در یک کلام حضور سربازان در جلسه فرماندهان بود که نه در ایران که در هیچ کجای جهان کاربردی ندارد و نخواهد داشت .
موضوع به نظر چندان پیچیده نمیآید و با توجه به بافت شورای ملی و نحوهٔ شکلگیری و عضوگیری آن همچنین سابقهِ گروهها و تشکلهای سیاسی در خلق انشعابها اساسا پیش بینی امروز ،کار چندان سختی نبود ،اما آنچه که بیش از همه حائز اهمیت است و نباید به راحتی از آن عبور کرد ،نقش شاهزاده رضا پهلوی در این ماجرا و تأثیری است که سرگذشت شورای ملی بر سرنوشت سیاسی ایشان دارد .
شاهزاده رضا پهلوی نه آنچنان که طرفداران دو آتشه ایشان میگویند ،تنها راه خوشبختی مردم ایران است و نه آنچنان که مخالفین ایشان ،مخصوصا در چند سال اخیر اعتقاد دارند ،بی تاثیر بر سرنوشتِ مردم ایران .بدون هیچ گونهٔ قصد مقایسهای با اوضاع ایران ،مایلم نقش خوان کارلوس در اسپانیای بعد از فرانکو و ظاهر شاه بعد از طالبان را یاد آوری کرده و با تاکید بر امکان پذیر بودن هر اتفاقی در عالم سیاست ،غیر قابل پیش بینی بودن نقش شاهزاده را در آینده ایران یاد آور شوم ،نقشی که بخشی از آن به اتفاقات و حوادثی که از گذشته تا به امروز و آینده در این کشور اتفاق افتاده دارد و بخشی دیگر به سیاستهای عملی که خود ایشان در کرییر«career» سیاسی خود اتخاذ میکنند.اگر چه ،کم یا زیاد ،نقش آفرینی ایشان در ترکیب سیاسی موجود ،بی تاثیر نبوده ولی آنچه که میتواند شانس ایشان را در دخالت در آینده سیاست ایران کمتر یا بیشتر کند ،به رفتار سیاسی ایشان بستگی دارد که بی تردید زیر ذره بین فعالین و تحلیل گران سیاسی و در نهایت مورد قضاوت عموم مردم اعم از مخالفین و موافقین قرار دارد .
ورود شاهزاده به عرصه سخنگویی شورای ملی با هر نیتی که صورت گرفته باشد (از دید نگارنده،بی تردید , نیتی خیر بوده است) با توجه به نحوهٔ شکلگیری و اتفاقاتی که در این چند روزه شاهد آن بودیم ،قابل توجیه نیست. فارغ از اینکه موافق و یا مخالف شاهزاده باشیم ،نمیتوانیم آسیبهایی که به پرستیژ سیاسی شاهزاده از قبل ایجادِ شورای ملی و آنچه بر این شورا گذشت ،وارد آمد را منکر بشویم و طنز تلخ ماجرا در این است که پیش بینی آنچه امروز در حال اتفاق افتادن است ،از آغاز نه فقط کار مشکلی نبود بلکه انتظاری غیر از این، تنها میتوانست بر آمده از خوش بینیِ ساده لوحانهای باشد که حتی تصور این خوشبینی زاید الوصف در مجموعهِ مشاورین شاهزاده ،باعث نامیدی عمیق است .
بی تردید بعد از این مخالفین شاهزاده به خود حق خواهند داد که تجربه این شکست را به پای شاهزاده نوشته و توانایی ایشان در چالشهای سیاسی امروز ایران را زیر سوال ببرند .در واقع شاهزاده بخش عمدهٔای از اعتبار سیاسی خود را خرج قماری کردند که از پیش شانس چندانی در بردنِ آن نداشتند و امروز ایشان باید از خود و مشاورین شان سوال کنند که بر مبنای چه فایده متصوری دست به این قمار سیاسی زدند؟
ایجاد شورای ملی در اپوزیسیون در دوران سکون و خاموشی جنبش های اجتماعی در کشورهای دیکتاتوری چون ایران با ایجاد همین شورا در زمانی که مبارزات اجتماعی در سطح جامعه به صورت فعّال وجود دارد ،تفاوتهای اساسی دارد.اگر چه شاید تجربه جنبش سبز خود منجر به ایجاد تفکر نیازِ وجود یک شورای ملی شد اما شرایط اجتماعی متفاوتی که در زمان تشکیل این شورا وجود داشت ،الزاماتی غیر از تشکیل این شورا به این شکل و شمایل را ایجاب مینمود .اگر چه به هر حال این تحلیل که جنبش سبز به دلیل نگاه رهبری آن یا آنچنان که خود میگفتند ،نمایندگان آن آقایان کروبی و موسوی ،به انحراف کشیده شد ،قابل بحث و گفتگو میباشد اما اینکه از دل این تحلیل به این نتیجه برسیم که در سال ۱۳۹۲ هم تشکیل شورای رهبری به همان اندازه سال ۱۳۸۸ ضروری بود ،تنها نشان از نادیده گرفتن واقعیتهای اجتماعی دارد که طی ۴ سال در ایران اتفاق افتاد.این واقعیت که روشنفکران و رهبران سیاسی ایران در طی شاید بیش از نیم قرن گذشته به جای آنکه پیشاپیش جامعه حرکت کنند همواره و به دلیل عدم درک صحیح از شرایط زمانی و اجتماعی دنباله روِ تودهها بوده اند ،اینجا نیز خود راا نشان داده و بیش از همه چیز موید این است که رهبران اپوزیسیون ایرانی بیش از آنکه بر پایه واقعیتهای اجتماعی عمل کنند بر مبنای آرزوهای ذهنی خود تصمیمات سیاسی می گیرند و این تصمیمات به دلیل ناهم خوانی با واقعیتها هیچ سرانجامی جز شکست ندارند .
جدا از اینکه آیا تشکیل شورای رهبری در مقطع تشکیل آن ضروری یا غیر ضروری بود ،ساز و کار تشکیل این شورا ،خود از اشکالات بسیار عمدهٔ و آشکاری برخوردار بود که امروز باعث شده است هواداران تشکیل دهنده این شورا ،در جهت توجیه خود به بزرگ نمایی حضور نیروهای مزدورِ جمهوری اسلامی در میان هسته های تشکیل دهنده شورا پرداخته و علت شکست سیاستهای این شورا را به حضور این نیروها در ساختار شورا نسبت دهند .اما آیا خود این توجیه دلیلی بر ناتوانی تصمیم گیرندگان و تشکیل دهندگان اصلی این شورا نیست؟ قاعدتاً بخشی از سیاستهای هر دولت دیکتاتوری و تمامیت خواهی چون نظام اسلامی ،نفوذ دادن عوامل خود در چنین حرکت هایی است و خوب است دوستانی که به برجسته کردن این بخش از تحرکات جمهوری اسلامی میپردازند از خود سوال کنند که آیا انتظار دیگری ازاین نظام اسلامی داشتند؟ و در این صورت چه ساز و کارهایی برای مقابله با این مشکل انتخاب کرده بودند؟ شاید در آینده با روشن شدنِ دست بعضی از فعالین این جریان به این نتیجه رسید که فلان یا بهمان گروه ، بنا به دستور وزارت اطلاعات به عضویت این شورا در آمده باشند اما واقعیت این است که به دلیل نبودن یک سیستمِ گزینشی معتبر ،شورای ملی خود را در برابر حمله نیروهای جمهوری اسلامی بلا دفاع گذاشت .در واقع به نظر,شورای ملی, با هدفِ سرباز گیری از میان نیروهای اپوزیسیون و با انگیزه نشان دادن داشتن پایگاه اجتماعی خود ،دست جمهوری اسلامی را در تخریب خود باز گذاشت و امروز تصمیم گیرندگان این شورا باید پاسخگوی اعتبارِ خدشه دار شدهِ سخنگوی آن باشند که نتوانست یک تشکیلات سالم و یک دست در مقابله با سیاستهای نظام ایجاد کند .
این استدلال که حضور مزدوران جمهوری اسلامی در شورا باعث بروز این کارشکنی ها شده است بیش از هر چیز دلیل برعدم درک سیاسی بنیانگذاران این شورا است و هیچ توجیه عقلی و منطقی ندارد .
اما بحث آخری که می خواهم در همین زمینه نحوه تشکیل و عضوگیری این شورا مطرح کنم بحث حضور افرادی در این شورا است که مزدوران رژیم اسلامی نیستند اما بیش از هر مزدورِ حقوق بگیری می توانند موجب تخریب شوند و اساسا حضور آنان در هر تشکیلاتی ،تضمینی برای نابودی آن تشکیلات است.افرادی که آشکارا بدون داشتن سواد و تجربه کافی سیاسی ،اینجا و آنجا ،صرفاً برای مطرح شدن با تجزیه تحلیلهای بسیار کودکانه و آشکارا بدون پشتوانه علمی و سیاسی لازم و صرفاً به واسطه امکانات و فرصتهایی که تکنولوژی جدید برایشان ایجاد کرده ،دون کیشوت وار به جنگ آسیابهای بادی می روند و فریاد دلسوزان این کشور در لزوم دور ماندن گروههای سیاسی از این افراد شهرت طلب و متوهم ، را نمی شنوند .کسانی که حتی حضورشان در یک تشکیلات سیاسی کافی است که نیروهای منطقی و فعالین دلسوز سیاسی ایران را از حضور در آن مجموعهها منصرف کند ،کسانی که قرار گرفتن در کنار آنان و مصاحبه کردن و اعتبار بخشیدن به آنان ،هرگز نمی تواند به بهانه خاکی بودن و دمکرات بودن توجیه شود و لزوم دوری از آنان در هر شرایطی واجب است.
شورای ملی می توانست تجربه خوبی برای آینده مبارزات سیاسی در ایران باشد ، اگر که شورای ژنرال های اپوزیسیون میبود و اتاق فکری برای اتخاذ حرکت های سیاسی آینده ،آنچه شورای ملی را با شکست مواجه کرد در یک کلام حضور سربازان در جلسه فرماندهان بود که نه در ایران که در هیچ کجای جهان کاربردی ندارد و نخواهد داشت .
No comments:
Post a Comment