Saturday, 26 July 2014

من و بالاترین

اگر چه شاید ضرورتی برایِ این کار نباشد اما چون تصمیمِ قطعی برایِ نیامدن به بالاترین و سایرِ سایت‌هایِ اجتماعی ایرانی گرفته‌ام که از نگاهِ خود تجربه حضورِ چند ماهه در بالترین را به عنوانِ آخرین نوشته در اینجا لینک کنم .
بر خلافِ آنچه که در صفحه شخصی‌ من می‌بینید اولین نوشته‌ای که از من در بالاترین منتشر گردید مطلبی بود تحتِ عنوانِ توهماتِ سازمانِ مجاهدین پایانی ندارد؛ که توسطِ دوستِ بسیار محترم و طرفدارِ نظامِ پادشاهی کامبیزِ با آید didgaahman پست شد و برایِ اثباتِ ادعایِ خود نیز همین مطلب را در وبلاگی که مطلبِ مذکور منتشر گردید منتشر می‌کنم .
نرمشِ قهرمانانه یا کرنشِ ذلیلانه و نقدی بر شورایِ ملی‌ از آغاز تا امروز که بعد تر توسطِ didgaahman به بالاترین لینک گردید و موردِ حمایتِ هوادارانِ پادشاهی هم قرار گرفت از نوشته‌هایِ من بود .
همچنان که می‌بینید فاصله زمانی از پست کردنِ اولین مطلبِ نوشته شده توسطِ من در بالاترین که موردِ حمایتِ همه جانبه طرفدارانِ پادشاهی قرار گرفت تا زمانی که با خود توسطِ یکی‌ از افرادِ همین طیف دعوتنامه‌ای برایِ من ارسال و اولین مطلب را خود تحتِ عنوانِ سلطنت طلب کیست به بالاترین پست کردم چیزی کمتر از یک ماه است.چیزی که بسیار جلبِ در مقایسه بینِ این دو لینک جلبِ توجه می‌کند واکنشِ بسیار افراطی و غیرِ معقولی است که در رفتارِ این طیف با یک شخصِ واحد صورت می‌گیرد.

همچنان که می‌بینید فاصله زمانی از پست کردنِ اولین مطلبِ نوشته شده توسطِ من در بالاترین که موردِ حمایتِ همه جانبه طرفدارانِ پادشاهی قرار گرفت تا زمانی که  خود توسطِ یکی‌ از افرادِ همین طیف دعوتنامه‌ای برایِ من ارسال و اولین مطلب را خودرا تحتِ عنوانِ سلطنت طلب کیست به بالاترین پست کردم چیزی کمتر از یک ماه است.چیزی که در مقایسه بینِ این دو لینک جلبِ توجه می‌کند واکنشِ بسیار افراطی و غیرِ معقولی است که در رفتارِ این طیف با یک شخصِ واحد صورت می‌گیرد
همانطور که مشاهده می‌کنید در فاصله زمانی چیزی کمتر از یک ماه به ناگهان افرادی که با آراِ مثبتِ خود موجبِ داغ شدنِ مطالبِ نوشته توسطِ من در بالاترین شده بودند به ناگاه به دشمنانِ قسم خورده‌ای بدل میشوند که نگارنده را با ادبیاتِ هتاکانه و اهانت آمیزِ خود موردِ خطاب قرار ایدهند .شاید این اختلافِ فاحش در برخورد با شخصی‌ واحد در فاصله زمانی اندک به راحتی قابلِ فهم نباشد و به همین دلیل ایرادِ توضیحاتی را از سویِ من ایجاب می‌کند .
در واقع آشنائی من با این افراد به سایتِ دنباله باز میگردد و زمانی که به دعوتِ یکی‌ از اشخاصِ شاخصِ این گروه اقدام به باز کردن  یک صفحه فیسبوک کرده و به جمع این دوستان ملحق شدم .شایسته است که بگویم از ابتدایِ فعالیتِ خود  در همه سایت‌هایِ اجتماعی ایرانی ،بدونِ پنهان کاری نظرِ شخصی‌ خود در ارتباط با حزبِ توده ایران و تاثیراتِ تاریخی جریانِ چپ در ایران را مطرح کرده و در این زمینه هیچگاه لاپوشانی نکرده بودم اما به دلیلِ اینکه ضرورتی پیش نمی‌آمد واردِ هیچگونه بحث و گفتگویی در این ارتباط نمی‌شدم تا اینکه یک روز درهمان صفحه فیس‌بوکی که طرفدارانِ پادشاهی فعّال هستند به لینکی‌ برخورد کردم که مصاحبه‌ای بود  که bbc با حسینِ بهرامی فرزند ِ دکتر بهرامی دومین رئیسِ کمیته مرکزی حزبِ توده ترتیب داده بود و در این مصاحبه ،حسین بهرامی که به گفته خود از ساواک هم اخاذی کرده بود به بازگویی خاطراتِ خود از نحوه جاسوسی و دزدی از خانه سرانِ حزبِ توده در زمانی که در آلمانِ شرقی‌ پناهنده و فعال بودند ،پرداخته بود .
اعتراضِ من به حمایتِ این دوستانِ قدیمی‌ از گفته‌هایِ حسینِ بهرامی که در واقع اولین اعتراضِ من به نحوه برخوردِ این افراد با حزبِ توده و نقشِ تاریخی حزب در ایران بود منجر به ایجاد طوفانی در میا‌‌نِ افرادِ این قشر گردید که برایِ خودم هم قابلِ تصور نبود .
به ناگاه کسانی که تا روزِ قبل از آن جزوِ دوستان حساب می‌شدند چنان از اینکه این‌بار آشکارا نظرِ خود در باره حزبِ توده را مطرح می‌کردم به خشم آماده بودند که ناگهان خود را در معرضِ اهانت‌هایِ باور نکردند میدیدم .
تمسّکِ من به دوستانی که با آنان احساسِ نزدیکی‌ بیشتری کرده و به گفته‌هایِ آنان در ارتباط با حقِ آزادی بیان باور داشتم هم حاصلی نداشت و این افراد هم یا سکوت کردند و یا اینکه با فحاشان و هتاکان همصدا شده و شروع به توهین و اهانت کردند.

قریب به ۷۲ ساعت از اهانت‌ها و توهین‌هایِ این افراد که به صورتِ دست جمعی‌ به صفحه فیسبوکِ من حمله کرده و به مادرِ من که یک دبیرِ دبیرستان‌هایِ تهران بوده و چند ماهِ قبل از آن تاریخ به دلیلِ پارازیت‌هایِ فرستاده شده توسطِ حکومت مبتلا به سرطان گردیده و فوت کرده بود ،اهانت‌هایِ جنسی‌ غیرِ قابلِ تصور میکردند گذشت. من که در تمامِ این مدت از این افراد میخواستم که به جایِ فحاشی و اهانت اگر واردِ یک بحثِ منطقی‌ شده و درخواستِ مناظره در ارتباط با نقشِ تاریخی حزبِ توده داشتم منجر گردید که یکی‌ از ریش سفید‌هایشان برایِ مدتِ کوتاهی به بحث تن‌ دهد و البته به سرعت و با تنگ آمدنِ قافیه استدلال و استناد‌هایِ تاریخی از سویِ ایشان باز هم فرمانِ حمله صادر گردید و مجدد گروه‌هایِ فشار به قولِ نامجو ذهنیت‌هایِ شهوانی خود را در قالبِ کامنت‌هایِ تهوع آور نثارِ افراد اناثِ خانواده من کردند.
در این کشاکش بود که متنِ اولیه سلطنت طلب کیست را نوشته و برایِ اولین بار با آید خودم در بالترین این مطلب را منتشر کردم که این‌بار مردِ حمله همه جانبه این افراد قرار گرفت .
امروز که مدتی نزدیک به یک سال از این ماجرا می‌گذرد و تصمیمِ قطعی خود بر نیامدن به بالاترین را گرفته‌ام ،باید اذعان کنم که عصبانیت و خشمی که از این برخورد بر من مستولی شد ،تاثیرِ مخربی بر رفتاری که میخواستم در فضایِ مجازی داشته باشم گذاشت و از این بابت به شدت متاسف هستم .اگر چه هنوز میتوانم خشمِ خود از رفتارِ غیرِ منصفانه این افراد را در آن روزها حس کنم اما از اینکه اجازه دادم این خشم رفتارِ بعدی من در فضایِ بالاترین را تحتِ کنترلِ خود در بیاورد رای نیستم و از این بابت احساسِ تأسف می‌کنم.
اختلافاتِ سیاسی گروه‌ها و احزابِ گوناگون در جوامع مدرن بخشی از مناسباتِ جامعه مدنی در این جوامع را تشکیل میدهد و احزاب از بحث‌ها و گفتگو‌هایِ ناشی‌ از این اختلافات برایِ رسیدن به شناختی‌ عمیق‌تر و همه جانب تر از جامعه و خواست‌هایِ آن استفاده میکنند

انگیزه اصلی‌ من از حضور در فضایِ مجازی تضاربِ آرا و بحث و گفتگویِ متمدنانه جهتِ رسیدن به سطحِ بالاتری از فهمِ مشترکِ قضا یایِ سیاسی و اجتماعی امروزِ ایران و جهان و همچنین روشن کردن و روشن شدن در باره زوایایِ تاریک و روشنِ تاریخِ سیاسی ایران بود که متأسفانه به دلیلِ آنچه شرح دادم نه تنها به آن نرسیدم بلکه با ورود به جدل‌هایِ بی‌ پایان و درگیری‌هایِ بیهوده خود را در مقامی دیدم که حضورم را نه تنها مفید نمیبینم بلکه خود به بخشی از مشکلِ عدم تحملِ عقیدتی‌ تبدیل شده‌ام که قطعاً به سودِ جامعه جوانِ مانی ایران نیست .
به عنوانِ یکی‌ از هوادارانِ پیشینِ حزبِ توده ایران که امروز به هیچ حزب و سازمانی اعتقاد نداشته و اساسا در خود را در مقامِ یک فعّالِ سیاسی نمیبینم و با توجه به آموزه‌هایِ اولیه حزبِ توده ایران مبنی بر انتقاد و انتقادِ از خود با عذر خواهی‌ از جامعه مدنی نوپایِ امروزِ ایران بابتِ رفتارِ واکنشی  که در طی‌ِ چند ماهِ گذشته در فضایِ بالاترین داشته‌ام ،از همه آنان که در تلاش برای ِ ساختنِ جامعه مدنی در ایران فعّال هستند عذرخواهی می‌کنم و از بالایارانِ گرامی میخواهم که حسابِ بالاترینِ مرا به خواستِ خودم برایِ همیشه ببندند و امیدوارم در فرصتی مناسب و با آرامش بتوانم دوباره شانسِ حضوری این‌بار معقول و مفید در جمعِ دوستانِ مجازی را داشته باشم.
به امیدِ روزی که دگر اندیشی‌ همدیگر را تحمل کنیم