سالها پیش وقتی که برای بزرگداشت روز تولد استاد امیر حسین آریانپور به
منزل ایشان رفته بودم ،صحبت از درخواست مصاحبهای بود که پس از سالها
ممنوع المصاحبه و ممنوع القلم بودن از سوی بخش ورزشی روزنامه اطلاعات به
خاطر سابقه ورزشکاری و کشتی گیری نتیجه ماشالا خان سردار جنگ و نبیره نائب
خان کاشی ،از استاد شده بود و ایشان داشتند به ما میگفتند که پاسخ منفی
به این درخواست داده و درتوضیح شان، برای رد کردن این مصاحبه میگفتند: که
چون با زبانِ فارسی که در جمهوری اسلامی تکلم می شود، مثلا به معلول ،جانباز
به اسیر ،آزاده ،، و به جای تسلیت در هنگام مرگ تبریک میگویند ،آشنایی
ندارد ،جهت پیشگیری از هر گونه سوء تفاهمی ،درخواست مصاحبه را رد کرده است .
اگر چه بعدها مصاحبه کوتاه استاد با اطلاعات به دلیل اصرار بیش از حد خبر نگار مربوطه ،در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد اما این نکته مهم در کلام استاد به خوبی نشان می داد که چقدر مفاهیمی که قاعدتاً باید خیلی معین و مشخص باشند در جمهوری اسلامی مخدوش شده و در واقع هیچ چیز حتی معانی کلمات هم از تعرض این قومِ یأجوج و مأجوج در امان نمانده است.
قرار بود که اگر جنگ حتی ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده باشیم.اصلا مگر صلح بین کفر و اسلام ،ممکن بود؟ صدام یزید کافر باید از قدرت به زیر کشیده می شد و راه قدس از کربلا میگذشت . رهبر مسلمانان جهان هم که هیچ وقت از حرف خودش که همان حکم اسلام و خدا بود که کوتاه نمیآمد .تازه جواب خون هایی که بعد از فتح خرمشهر برای حفظ اسلام و مسلمین، با ادامه جنگ، بر زمین ریخته شده بود را چه کسی میداد ؟
ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد .همه چیز با چنان سرعتی اتفاق افتاد که باورمان هم نمیشود ،گراهام گرین نویسنده انگلیسی و خالق کتاب معروف آمریکایی آرام از زبان قهرمان داستانش وقتی که به بازدید کلیسای تازه تأسیسِ نیروی سومِ ایجاد شده توسط آمریکاییها رفته بود ،دیالوگ زیبایی به این مضمون میگوید که ؛اگر این کلیسای تازه تاسیس قدمتی به اندازه کلیسای سنت پیترو داشت و روی پلههایش در اثر گذر زمان ،رد پای آدمهایی که برای نیایش به این کلیسا میآمدند مانده بود ،آیا باور این دین تازه برای کسانی که مستعد باور کردنش هستند ،آسانتر نبود؟
اما گویا تاثیر تخدیر گونهٔ مذهب بر ذهن باورمندانِ کسی که میراثش جز ویرانگری نبود بیش از قدمت تاریخی یک اثر معماری بر چشمهای کور و دلهای مسخ شدهِ هوادارانش اثر گذار بود .کسانی که تا روز قبل از قبول پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بر طبل جنگ جنگ تا پیروزی می کوفتند ، و هر صدای مخالف ادامه جنگ را بر آمده از هیاهوی جهنمیان در دوزخ میدانستند و در آرزوی شهادت بی محابا بر روی مین ها پا میگذاشتند ، پس از نوشیدن جام زهر ،آنچنان از خود اطاعت از امر ولی امر مسلمین جهان نشان دادند که جام زهر به نوشدارو تبدیل شد و بر پیکر فرتوت رهبرشان کار گر نیامد.
اما این همه ی ماجرا نبود ،کشته شدن بیش از ۲۵۰ هزار نفر از جوانان این کشور ،نابودی شهرها و قریههای مرزی ،بمبارانها و موشک اندازی های فلج کننده شهرها، نابودی زیربناهای اقتصادی کشور ،همه و همه در گذر زمان به پیروزی تعبیر شد و یک روز ناگهان دیدیم که همه جا سخن از روایت فتح است .آنقدر فاتحانه سخن گفتند و نوشتند که فراموششان شد همه آنچه که بر سرشان آمده بود .اما ما چه کردیم؟ما که میدانستیم کلمات و مفاهیم به بازی گرفته شده اند ؟ ما که مبهوت و زخمی از عوارض جنگ ۸ ساله بر کشورمان در دل آرزوی تاثیر سریع جام زهر را می پروراندیم با ناباوری و حیرت از عمق تاثیر مخدر و مخرّبِ دستگاه تبلیغاتی نظام ،مشغول طنازی بودیم قافیه را بیشتر باختیم و آنچنان مشغول متلک اندازی و جوک گفتن از این نرمش ذلیلانه رهبر مستضعفین جهان شدیم که حالا بعد از ۲۵ سال دوباره وارث نا مشروعِ امام راحل که رهبر نظامش می خوانند وقیحانه تر و با اعتماد به نفسی بیشتر در تدارک خیانتی بس بزرگتر بر بار معنایی کلماتی است که از همین حالا دستگاه تبلیغاتی نظام به تزریق آن به حامیانِ همیشه در صحنه ،مشغول است .
بی تردید اگر آنروز به جای مطایبه کردن و متلک انداختن در پی آن بودیم که دست کم بخشی از این سینه چاکانِ دستگاه رهبری را مقابل آفتاب قرار می دادیم که دلیلی بر آفتاب باشد ،امروز بعد از نابود کردن بهترین فرصت تاریخی این کشور با سیاستهای احمقانه هستهایِ نافرجامی که بد فرجامی آن از روز اول مشخص بود ،به خود جرات نمی دادند که گستاخانه از« نرمش قهرمانانه» سخن بگویند .
امروز جمهوری اسلامی در تدارک نوشیدن جام زهر دیگری است ،هوادارانش را با همان سلاحی تحمیق میکند که طی این سالها برای به انحراف کشیدن جبهه مخالفان به کار برده است ،دروغ و پشت هم اندازی ،جمهوری اسلامی آنقدر رسوای جهان هست و بوزینههای بازیگر میدانش آنقدر در سخن و عمل مایه تفریح جهانیان شده اند که نام نظام مقدسشان را که بیاوری ،پوزخند تحقیر بر لب هر انسان معمولی خواهد نشست و امروز روز طنازی بیشتر ما نیست .
امروز روزی است که نباید بگذاریم شعبده « نرمش قهرمانانه» را که جز اعتراف به شکست و غلط کردن رهبر بصیرت سنج کم عقلش نیست ،به کار بندند و دوباره ملتی را برای سالها با تئاترروحوضی حماسه هستهای معطل بگذارند .آنچه که رهبر وامانه این نظام و اعوان و انصارش را آشفته میکند ،متلکهای طعنه آلود مخالفان جان به لب آمدهشان نیست بلکه بیان واقعیت خیانت و هزینههای گزافی است است که سیاست هستهای رهبر نظام و هم پالگیهای ش بر این مردم شریف تحمیل کرده اند. امروز روزی است که پیش از آنکه بتوانند شکست تحقیر آمیزشان را که به قیمت از دست دادن سرمایههای چند نسل با تحمیل تحریمهای کمرشکن به این کشور تحمیل کردند ،را با بازی با کلمات و ترکیب سازی جدیدِ «نرمش قهرمانانه» سر هم بیاورند ،به آگاهی بخشی جدی و دلسوزانه به آنان که هنوز از عمق فاجعه مطلع نیستند ،فریاد کنیم وآرزومندنه نظاره گر ریزش نیروهایشان باشیم.امروز روزی است که باید قبل از موفق شدن در این تحمیق وقیحانه نرمش قهرمانانه را آنچنان که هست به مردم نشان دهیم و وظیفه تاریخی روشنگری خود را ،خود به سخره نگیریم.
اصلا با این همه رنجی که این سالها برده ایم مگر جایی برای خندیدن هم برای ما باقی گذاشته اند؟
اگر چه بعدها مصاحبه کوتاه استاد با اطلاعات به دلیل اصرار بیش از حد خبر نگار مربوطه ،در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد اما این نکته مهم در کلام استاد به خوبی نشان می داد که چقدر مفاهیمی که قاعدتاً باید خیلی معین و مشخص باشند در جمهوری اسلامی مخدوش شده و در واقع هیچ چیز حتی معانی کلمات هم از تعرض این قومِ یأجوج و مأجوج در امان نمانده است.
قرار بود که اگر جنگ حتی ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده باشیم.اصلا مگر صلح بین کفر و اسلام ،ممکن بود؟ صدام یزید کافر باید از قدرت به زیر کشیده می شد و راه قدس از کربلا میگذشت . رهبر مسلمانان جهان هم که هیچ وقت از حرف خودش که همان حکم اسلام و خدا بود که کوتاه نمیآمد .تازه جواب خون هایی که بعد از فتح خرمشهر برای حفظ اسلام و مسلمین، با ادامه جنگ، بر زمین ریخته شده بود را چه کسی میداد ؟
ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد .همه چیز با چنان سرعتی اتفاق افتاد که باورمان هم نمیشود ،گراهام گرین نویسنده انگلیسی و خالق کتاب معروف آمریکایی آرام از زبان قهرمان داستانش وقتی که به بازدید کلیسای تازه تأسیسِ نیروی سومِ ایجاد شده توسط آمریکاییها رفته بود ،دیالوگ زیبایی به این مضمون میگوید که ؛اگر این کلیسای تازه تاسیس قدمتی به اندازه کلیسای سنت پیترو داشت و روی پلههایش در اثر گذر زمان ،رد پای آدمهایی که برای نیایش به این کلیسا میآمدند مانده بود ،آیا باور این دین تازه برای کسانی که مستعد باور کردنش هستند ،آسانتر نبود؟
اما گویا تاثیر تخدیر گونهٔ مذهب بر ذهن باورمندانِ کسی که میراثش جز ویرانگری نبود بیش از قدمت تاریخی یک اثر معماری بر چشمهای کور و دلهای مسخ شدهِ هوادارانش اثر گذار بود .کسانی که تا روز قبل از قبول پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بر طبل جنگ جنگ تا پیروزی می کوفتند ، و هر صدای مخالف ادامه جنگ را بر آمده از هیاهوی جهنمیان در دوزخ میدانستند و در آرزوی شهادت بی محابا بر روی مین ها پا میگذاشتند ، پس از نوشیدن جام زهر ،آنچنان از خود اطاعت از امر ولی امر مسلمین جهان نشان دادند که جام زهر به نوشدارو تبدیل شد و بر پیکر فرتوت رهبرشان کار گر نیامد.
اما این همه ی ماجرا نبود ،کشته شدن بیش از ۲۵۰ هزار نفر از جوانان این کشور ،نابودی شهرها و قریههای مرزی ،بمبارانها و موشک اندازی های فلج کننده شهرها، نابودی زیربناهای اقتصادی کشور ،همه و همه در گذر زمان به پیروزی تعبیر شد و یک روز ناگهان دیدیم که همه جا سخن از روایت فتح است .آنقدر فاتحانه سخن گفتند و نوشتند که فراموششان شد همه آنچه که بر سرشان آمده بود .اما ما چه کردیم؟ما که میدانستیم کلمات و مفاهیم به بازی گرفته شده اند ؟ ما که مبهوت و زخمی از عوارض جنگ ۸ ساله بر کشورمان در دل آرزوی تاثیر سریع جام زهر را می پروراندیم با ناباوری و حیرت از عمق تاثیر مخدر و مخرّبِ دستگاه تبلیغاتی نظام ،مشغول طنازی بودیم قافیه را بیشتر باختیم و آنچنان مشغول متلک اندازی و جوک گفتن از این نرمش ذلیلانه رهبر مستضعفین جهان شدیم که حالا بعد از ۲۵ سال دوباره وارث نا مشروعِ امام راحل که رهبر نظامش می خوانند وقیحانه تر و با اعتماد به نفسی بیشتر در تدارک خیانتی بس بزرگتر بر بار معنایی کلماتی است که از همین حالا دستگاه تبلیغاتی نظام به تزریق آن به حامیانِ همیشه در صحنه ،مشغول است .
بی تردید اگر آنروز به جای مطایبه کردن و متلک انداختن در پی آن بودیم که دست کم بخشی از این سینه چاکانِ دستگاه رهبری را مقابل آفتاب قرار می دادیم که دلیلی بر آفتاب باشد ،امروز بعد از نابود کردن بهترین فرصت تاریخی این کشور با سیاستهای احمقانه هستهایِ نافرجامی که بد فرجامی آن از روز اول مشخص بود ،به خود جرات نمی دادند که گستاخانه از« نرمش قهرمانانه» سخن بگویند .
امروز جمهوری اسلامی در تدارک نوشیدن جام زهر دیگری است ،هوادارانش را با همان سلاحی تحمیق میکند که طی این سالها برای به انحراف کشیدن جبهه مخالفان به کار برده است ،دروغ و پشت هم اندازی ،جمهوری اسلامی آنقدر رسوای جهان هست و بوزینههای بازیگر میدانش آنقدر در سخن و عمل مایه تفریح جهانیان شده اند که نام نظام مقدسشان را که بیاوری ،پوزخند تحقیر بر لب هر انسان معمولی خواهد نشست و امروز روز طنازی بیشتر ما نیست .
امروز روزی است که نباید بگذاریم شعبده « نرمش قهرمانانه» را که جز اعتراف به شکست و غلط کردن رهبر بصیرت سنج کم عقلش نیست ،به کار بندند و دوباره ملتی را برای سالها با تئاترروحوضی حماسه هستهای معطل بگذارند .آنچه که رهبر وامانه این نظام و اعوان و انصارش را آشفته میکند ،متلکهای طعنه آلود مخالفان جان به لب آمدهشان نیست بلکه بیان واقعیت خیانت و هزینههای گزافی است است که سیاست هستهای رهبر نظام و هم پالگیهای ش بر این مردم شریف تحمیل کرده اند. امروز روزی است که پیش از آنکه بتوانند شکست تحقیر آمیزشان را که به قیمت از دست دادن سرمایههای چند نسل با تحمیل تحریمهای کمرشکن به این کشور تحمیل کردند ،را با بازی با کلمات و ترکیب سازی جدیدِ «نرمش قهرمانانه» سر هم بیاورند ،به آگاهی بخشی جدی و دلسوزانه به آنان که هنوز از عمق فاجعه مطلع نیستند ،فریاد کنیم وآرزومندنه نظاره گر ریزش نیروهایشان باشیم.امروز روزی است که باید قبل از موفق شدن در این تحمیق وقیحانه نرمش قهرمانانه را آنچنان که هست به مردم نشان دهیم و وظیفه تاریخی روشنگری خود را ،خود به سخره نگیریم.
اصلا با این همه رنجی که این سالها برده ایم مگر جایی برای خندیدن هم برای ما باقی گذاشته اند؟
No comments:
Post a Comment