Saturday, 28 September 2013

حمله به روحانی، و بازی‌ دموکراسی

اگر چه باید از برقراری رابطه بین ایران و آمریکا حمایت کرد ولی‌ آنچه که مهم است این است که خامنه‌ای دوباره ثابت کرد که رهبر واقعی‌ نظام بر آمده از  انقلاب اسلامی است چرا که در این انقلاب یک اصل مسلم وجود دارد و آن اینکه؛ مصلحت نظام اوجب واجبات است ،و این به این معنی است که در جایی‌ که لازم است مصلحت کشور باید فدای مصلحت نظام شود و ملت ایران تنها زمانی میتوانند انتظار سیاستهایی بر مبنای مصلحت کشورشان را داشته باشند که بر حسب اتفاق و یا اجبار مصلحتشان با مصلحت نظام هماهنگ باشد .
آنچه که امروز در جریان است ،تصحیح خطای استراتژیکی است که انقلاب اسلامی, به رهبریِ رهبر انقلابش و آنانی‌ که در این ۳۵ سال کشور را که نه، بلکه نظام را اداره کردند،مرتکب شده و برای بیش از ۳ دهه بر این خطا با این استدلال که برقراری رابطه به مصلحت نظام نیست ،پای فشردندو اگر امروز هم برقراری این ارتباط به صلاح نظام نبود از اینکه این خیانت تاریخی را به کشور ادامه دهد باکی نداشتند .
اگر چه میتوان گمانه‌هایی‌ را در این زمینه که چرا مصلحت نظام در این زمان ،برقراری ارتباط با آمریکا را ایجاب می‌کند, زد اما آنچه که مهم است واقعیتِ سیاستی است، که جمهوری اسلامی بنا به هر دلیلی‌ اتخاذ کرده است و مدیریتی که برای اجرای موفق این سیاستها اعمال می‌کند که در نوعِ خود بسیار زیرکانه است.حتا نحوهٔ برقراری اولین ارتباط رئیس جمهور آمریکا با روحانی و لحنِ دوستانه‌ای که اقای اوباما در زمان دادن گزارش به رسانه‌ها ،داشت می‌تواند بخشی از همین مدیریت دانست.
رهبر جمهوری اسلامی  به خوبی‌ میداند که اگر چه آغاز رابطه با آمریکا ،به تصمیم گیری او بستگی داشت، اما این یک آغاز غیر قابل برگشت  بود و هرگز دیگر نخواهد توانست اوضاع را به یک ماه پیش برگرداند ،گوی اینکه امروز غیر ممکن مینماید که بتوان به دوره قبل از صحبت تلفنی روحانی با اوباما  بازگشت ،و به همین دلیل بیشترین تلاش خود را بر مدیریت افکار عمومی و جریانهای سیاسی در ایران متمرکز کرده است. مخصوصا که برای اولین بار از حمایت مردمی واقعی‌ برای اجرای این سیاست، برخوردار است،اگر چه بیتردید بخش عمدهٔ‌ای از مردم ایران این آرزو را داشته و دارند که  به جای  قاتلانِ ۳ دههِ  فرزندانشان، اشخاص دیگری را در کسوتِ آغاز گران ز رابطه با آمریکا و جهانِ آزاد می‌دیدند.
با توجه به فضای پلیسی‌ که تا چند ماه پیش در ایران وجود داشت و اینکه حکومت با موفقیت توانسته بود از برگذاری هر گونهٔ تجمعی جلوگیری کند ،ساده لوحانه است که اگر بپذیریم آنچه امروز در سیاستِ کفِ خیابانی ایران رخ میدهد بدون اجازه حکومت صورت گرفته باشد و در واقع بخشی از بازی بزرگی‌ است که حکومت اسلامی برای استفاده حد اکثری از همراهیِ قاطبه مردم ایران با برقراری ارتباط با آمریکا به راه انداخته است .البته این همه سودی که جمهوری اسلامی از این بازی میبرد نیست.

بدون تردید،کنترل گروه‌های فشاری که امروز به روحانی حمله ور شدند، در نهایت در دست حاکمیت جمهوری اسلامی است که در سالهای اخیر نشان داده است، با وجود همه  قدرتهای موازی، از یک تمرکز و مرکزیتی به نام ولایت فقیه، برخوردار است .اما حضور این افراد اولا این پیام را به آمریکایی‌ها می‌فرستد که حساب کار دستشان باشد که ظاهراً برقراری ارتباط با آمریکا مخالفین جدی دارد، (گر چه مخالفینی دارد ولی‌ قطعاً چندان مهم نیستند) و دوما بخشی از بازی دموکراسی است که با قرار دادن اجتماع استقبال کنندگان از روحانی در سوی‌‌ دیگر این بازی تکمیل شد.

اما  پارادکس عجیبی‌ که گریبانگیر مخالفین نظام شده است , این است که گویا نه تنها باید از سیاست برقراری ارتباط با آمریکا حمایت کرد بلکه باید در عین حال باید از بازی و معرکه‌ای که جمهوری اسلامی به راه انداخته است استقبال کرد ،چرا که این  بازی ،بازی خطرناک دموکراسی است.جمهوری اسلامی چه بخواهد و چه نخواهد ،مجبور خواهد شد به قواعد بازی دموکراتیک تن دهد و هیچ چیز خطرناک‌تر از این بازی اجباری برای حکومتهایی چون جمهوری اسلامی نیست.  برای کشور‌ی چون ایران با جامعه‌ای رشد یافته که قطعاً در پوستهِ  جمهوری اسلامی نخواهد گنجید ،و دیر یا زود با جدی شدن بازی دموکراسیحاکمانِ ۳ دهِ ظلم و جنایت باید به این سوال اساسی‌ پاسخ دهند که :;چرا ۳۵ سال مصلحت کشور را فدای مصلحت نظام کردید .

Tuesday, 24 September 2013

نقدی بر شورای ملی‌ از آغاز تا امروز

در کنارِ اخبارِ داغِ سفر روحانی و ظریف و هیئت همراه به نیویورک و گمانه زنی‌‌هایی‌ که در باره ملاقات‌های سران رژیم اسلامی و غربی‌ها صورت می‌گیرد و یا خواهد گرفت ،خبر‌های شورای ملی‌ و انشعاب‌های که در آن صورت گرفته است به حاشیه رانده شده است ،و گویا خود سردمداران و بنیانگزاران شورا نیز این تقارن زمانی را به فال نیک گرفته اند و از اینکه طی‌ این مدت پرسشگری خاصی‌ از سوی‌‌ منتقدین این جریان صورت نگرفته است خوشحالند و ترجیح میدهند که موضوع به سکوت برگزار شود.
موضوع به نظر چندان پیچیده نمی‌آید و با توجه به بافت شورای ملی‌ و نحوهٔ شکل‌گیری و عضوگیری آن همچنین سابقهِ گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی در خلق انشعاب‌ها اساسا پیش بینی‌ امروز ،کار چندان سختی نبود ،اما آنچه که بیش از همه حائز اهمیت است و نباید به راحتی‌ از آن عبور کرد ،نقش شاهزاده رضا پهلوی در این ماجرا و تأثیری است که سرگذشت شورای ملی‌ بر سرنوشت سیاسی ایشان دارد .
شاهزاده رضا پهلوی نه آنچنان که طرفداران دو آتشه ایشان می‌گویند ،تنها راه خوشبختی‌ مردم ایران است و نه آنچنان که مخالفین ایشان ،مخصوصا در چند سال اخیر اعتقاد دارند ،بی‌ تاثیر بر سرنوشتِ مردم ایران .بدون هیچ گونهٔ قصد مقایسه‌ای با اوضاع ایران ،مایلم نقش خوان کارلوس در اسپانیا‌ی بعد از فرانکو و ظاهر شاه بعد از طالبان را یاد آوری کرده و با تاکید بر امکان پذیر بودن هر اتفاقی در عالم سیاست ،غیر قابل پیش بینی‌ بودن نقش شاهزاده را در آینده ایران یاد آور شوم ،نقشی‌ که بخشی از آن به اتفاقات و حوادثی که از گذشته تا به امروز و آینده در این کشور اتفاق افتاده دارد و بخشی دیگر  به سیاستهای عملی‌ که خود ایشان در کرییر«career» سیاسی خود اتخاذ میکنند.اگر چه ،کم یا زیاد ،نقش آفرینی ایشان در ترکیب سیاسی موجود ،بی‌ تاثیر نبوده ولی‌ آنچه که می‌تواند شانس ایشان را در دخالت در  آینده سیاست ایران کمتر یا بیشتر کند ،به رفتار سیاسی ایشان بستگی دارد  که بی‌ تردید زیر ذره بین فعالین و تحلیل گران سیاسی و در نهایت مورد قضاوت عموم مردم اعم از مخالفین و موافقین قرار دارد .
ورود شاهزاده به عرصه سخنگویی شورای ملی‌ با هر نیتی که صورت گرفته باشد (از دید نگارنده،بی تردید , نیتی خیر بوده است) با توجه به نحوهٔ شکل‌گیری و اتفاقاتی که در این چند روزه شاهد آن بودیم ،قابل توجیه نیست. فارغ از اینکه موافق و یا مخالف شاهزاده باشیم ،نمیتوانیم آسیبهایی که به پرستیژ سیاسی شاهزاده از قبل ایجادِ شورای ملی‌ و آنچه بر این شورا گذشت ،وارد آمد را منکر بشویم و طنز تلخ ماجرا در این است که پیش بینی‌ آنچه امروز در حال اتفاق افتادن است ،از آغاز نه فقط کار مشکلی‌ نبود بلکه انتظاری غیر از این، تنها می‌توانست بر آمده از  خوش بینی‌ِ ساده لوحانه‌ای باشد که حتی تصور این خوشبینی زاید الوصف در مجموعهِ مشاورین شاهزاده ،باعث نامیدی عمیق است .

بی‌ تردید بعد از این مخالفین شاهزاده به خود حق خواهند داد که تجربه این شکست را به پای شاهزاده نوشته و توانایی ایشان در چالش‌های سیاسی امروز ایران را زیر سوال ببرند .در واقع شاهزاده بخش عمدهٔ‌ای از اعتبار سیاسی خود را خرج قماری کردند که از پیش شانس چندانی در بردنِ آن نداشتند و امروز ایشان باید از خود و مشاورین شان سوال کنند که بر مبنای چه فایده متصوری دست به این قمار سیاسی زدند؟
ایجاد شورای ملی‌ در اپوزیسیون در دوران سکون و خاموشی جنبش های اجتماعی در کشورهای دیکتاتوری چون ایران با ایجاد همین شورا در زمانی‌ که مبارزات اجتماعی در سطح جامعه به صورت فعّال وجود دارد ،تفاوتهای اساسی‌ دارد.اگر چه شاید تجربه جنبش سبز خود منجر به ایجاد تفکر نیازِ وجود یک شورای ملی‌ شد اما شرایط اجتماعی متفاوتی که در زمان تشکیل این شورا وجود داشت ،الزاماتی غیر از تشکیل این شورا به این شکل و شمایل را ایجاب می‌نمود .اگر چه به هر حال این تحلیل که جنبش سبز به دلیل نگاه رهبری آن یا آنچنان که خود می‌گفتند ،نمایندگان آن آقایان کروبی و موسوی ،به انحراف کشیده شد ،قابل بحث و گفتگو میباشد اما اینکه از دل این تحلیل به این نتیجه برسیم که در سال ۱۳۹۲ هم تشکیل شورای رهبری به همان اندازه سال ۱۳۸۸ ضروری بود ،تنها نشان از نادیده گرفتن واقعیت‌های اجتماعی دارد که طی‌ ۴ سال در ایران اتفاق افتاد.این واقعیت که روشنفکران و رهبران سیاسی ایران در طی‌ شاید بیش از نیم قرن گذشته به جای آنکه پیشاپیش جامعه حرکت کنند همواره و به  دلیل عدم درک صحیح از شرایط زمانی‌ و اجتماعی دنباله روِ توده‌ها بوده اند ،اینجا نیز خود راا نشان داده و بیش از همه چیز موید این است که رهبران اپوزیسیون ایرانی بیش از آنکه بر پایه واقعیت‌های اجتماعی عمل کنند بر مبنای آرزوهای ذهنی‌ خود تصمیمات سیاسی می گیرند و این تصمیمات به دلیل ناهم خوانی با واقعیت‌ها هیچ سرانجامی جز شکست ندارند .
جدا از اینکه آیا تشکیل شورای  رهبری در مقطع تشکیل آن ضروری یا غیر ضروری بود ،ساز و کار تشکیل این شورا ،خود از اشکالات بسیار عمدهٔ و آشکاری برخوردار بود که امروز باعث شده است هواداران تشکیل دهنده این شورا ،در جهت توجیه خود  به بزرگ نمایی‌ حضور نیروهای مزدورِ جمهوری اسلامی در میا‌ن هسته های تشکیل دهنده شورا پرداخته و علت شکست سیاستهای این شورا را به حضور این نیروها در ساختار شورا نسبت دهند .اما آیا خود این توجیه دلیلی‌ بر ناتوانی تصمیم گیرندگان و تشکیل دهندگان اصلی‌ این شورا نیست؟ قاعدتاً بخشی از سیاست‌های هر دولت دیکتاتوری و تمامیت خواهی‌ چون نظام اسلامی ،نفوذ دادن عوامل خود در چنین حرکت هایی است و خوب است دوستانی که به برجسته کردن این بخش از تحرکات جمهوری اسلامی می‌پردازند از خود سوال کنند که آیا انتظار دیگری ازاین نظام اسلامی داشتند؟ و در این صورت چه ساز و کار‌هایی‌ برای مقابله با این مشکل انتخاب کرده بودند؟ شاید در آینده با روشن شدنِ دست بعضی‌ از فعالین این جریان به این نتیجه رسید که فلان یا بهمان گروه ، بنا به دستور وزارت اطلاعات به عضویت این شورا در آمده باشند اما واقعیت این است که به دلیل نبودن یک سیستمِ گزینشی معتبر ،شورای ملی‌ خود را در برابر  حمله نیروهای جمهوری اسلامی بلا دفاع گذاشت .در واقع به نظر,شورای ملی‌, با هدفِ   سرباز گیری از میا‌ن نیروهای اپوزیسیون  و با انگیزه نشان دادن داشتن پایگاه اجتماعی خود ،دست جمهوری اسلامی را در تخریب خود باز گذاشت و امروز تصمیم گیرندگان این شورا باید پاسخگوی اعتبارِ خدشه دار شدهِ سخنگوی آن باشند که نتوانست یک تشکیلات سالم و یک دست در مقابله با سیاست‌های نظام ایجاد کند .
این استدلال که حضور مزدوران جمهوری اسلامی در شورا باعث بروز این کارشکنی ها شده است بیش از هر چیز دلیل برعدم درک سیاسی بنیانگذاران این شورا است و هیچ توجیه عقلی و منطقی‌ ندارد .
اما بحث آخری که می خواهم در همین زمینه نحوه تشکیل و عضوگیری این شورا مطرح کنم بحث حضور افرادی در این شورا است که مزدوران رژیم اسلامی نیستند اما بیش از هر مزدورِ حقوق بگیری می توانند موجب تخریب شوند و اساسا حضور آنان در هر تشکیلاتی ،تضمینی برای نابودی آن تشکیلات است.افرادی که آشکارا بدون داشتن سواد و تجربه کافی‌ سیاسی ،اینجا و آنجا ،صرفاً برای مطرح شدن با تجزیه تحلیل‌های بسیار کودکانه و آشکارا بدون پشتوانه علمی‌ و سیاسی لازم و صرفاً به واسطه امکانات و فرصتهایی که تکنولوژی جدید برایشان ایجاد کرده ،دون کیشوت وار به جنگ آسیاب‌های بادی می روند و فریاد دلسوزان این کشور در لزوم دور ماندن گروه‌های سیاسی از این افراد شهرت طلب و متوهم ، را نمی شنوند .کسانی که حتی حضورشان در یک تشکیلات سیاسی کافی‌ است که نیروهای منطقی‌ و فعالین دلسوز سیاسی ایران را از حضور در آن مجموعه‌ها منصرف کند ،کسانی که قرار گرفتن در کنار آنان و مصاحبه کردن و اعتبار بخشیدن به آنان ،هرگز نمی تواند به بهانه خاکی بودن و دمکرات بودن توجیه شود و لزوم دوری از آنان در هر شرایطی واجب است.
شورای ملی‌ می توانست تجربه خوبی‌ برای آینده مبارزات سیاسی در ایران باشد ، اگر که شورای ژنرال های اپوزیسیون می‌بود و اتاق فکری برای اتخاذ حرکت های سیاسی آینده ،آنچه شورای ملی‌ را با شکست مواجه کرد در یک کلام حضور سربازان در جلسه فرماندهان بود که نه در ایران که در هیچ کجای جهان کاربردی ندارد و نخواهد داشت .

Thursday, 19 September 2013

نرمش قهرمانانه یا کرنش ذلیلانه ؟

سالها پیش وقتی‌ که برای بزرگداشت روز تولد استاد امیر حسین آریانپور به منزل ایشان رفته بودم ،صحبت از درخواست مصاحبه‌ای بود که پس از سالها ممنوع المصاحبه و ممنوع القلم بودن از سوی‌‌ بخش ورزشی روزنامه اطلاعات به خاطر سابقه ورزشکاری و کشتی گیری نتیجه ماشالا خان سردار جنگ و نبیره نائب خان کاشی ،از استاد شده بود و ایشان داشتند به ما می‌گفتند که پاسخ منفی‌ به این درخواست داده و درتوضیح شان، برای رد کردن این مصاحبه می‌گفتند: که چون با زبانِ فارسی که در جمهوری اسلامی تکلم می شود، مثلا به معلول ،جانباز به اسیر ،آزاده ،، و به جای تسلیت در هنگام مرگ تبریک می‌گویند ،آشنایی ندارد ،جهت پیشگیری از هر گونه سوء تفاهمی ،درخواست مصاحبه را رد کرده است .
اگر چه بعدها مصاحبه کوتاه استاد با اطلاعات به دلیل اصرار بیش از حد خبر نگار مربوطه ،در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد اما این نکته مهم در کلام استاد به خوبی‌ نشان می داد که چقدر  مفاهیمی که قاعدتاً باید خیلی‌ معین و مشخص باشند در جمهوری اسلامی مخدوش شده و در واقع هیچ چیز حتی معانی کلمات هم از تعرض این قومِ یأجوج و مأجوج در امان نمانده است.
قرار بود که اگر جنگ حتی ۲۰ سال هم طول بکشد ما ایستاده باشیم.اصلا مگر صلح بین کفر و اسلام ،ممکن بود؟ صدام یزید  کافر باید از قدرت به زیر کشیده می شد و راه قدس از کربلا می‌گذشت . رهبر مسلمانان جهان هم که هیچ وقت از حرف خودش که همان حکم  اسلام و خدا بود که کوتاه نمی‌آمد .تازه جواب خون هایی که بعد از فتح خرمشهر برای حفظ اسلام و مسلمین، با ادامه جنگ، بر زمین ریخته شده بود را چه کسی‌ میداد ؟
ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد .همه چیز با چنان سرعتی اتفاق افتاد که باورمان هم نمی‌شود ،گراهام گرین نویسنده انگلیسی‌ و خالق کتاب معروف آمریکایی آرام از زبان قهرمان داستانش وقتی‌ که به بازدید کلیسای تازه تأسیسِ نیروی سومِ ایجاد شده توسط آمریکایی‌‌ها رفته بود ،دیالوگ زیبایی‌ به این مضمون می‌گوید که ؛اگر  این کلیسای تازه تاسیس قدمتی به اندازه کلیسای سنت پیترو داشت و روی پله‌هایش در اثر گذر زمان ،رد پای آدمهایی که برای نیایش به این کلیسا می‌آمدند مانده بود ،آیا باور این دین تازه برای کسانی که مستعد باور کردنش  هستند ،آسانتر نبود؟
اما گویا تاثیر تخدیر گونهٔ مذهب بر ذهن باورمندانِ کسی‌ که میراثش جز ویرانگری نبود بیش از قدمت تاریخی یک اثر معماری بر چشمهای کور و دلهای مسخ شدهِ هوادارانش اثر گذار بود .کسانی که تا روز قبل از قبول پذیرش قطعنامه ۵۹۸ بر طبل جنگ جنگ تا پیروزی می کوفتند ، و هر صدای مخالف ادامه جنگ را بر آمده از هیاهوی جهنمیان در دوزخ می‌دانستند و در آرزوی شهادت بی‌ محابا بر روی مین ها پا می‌گذاشتند  ، پس از نوشیدن جام زهر ،آنچنان از خود اطاعت از امر ولی امر مسلمین جهان نشان دادند که جام زهر به نوشدارو تبدیل شد و بر پیکر فرتوت رهبرشان کار گر نیامد.
اما این همه ی ماجرا نبود ،کشته شدن بیش از ۲۵۰ هزار نفر از جوانان این کشور  ،نابودی شهر‌ها و قریه‌های مرزی ،بمبارانها و موشک اندازی های فلج کننده شهرها، نابودی زیربناهای اقتصادی کشور ،همه و همه در گذر زمان به پیروزی تعبیر شد و یک روز ناگهان دیدیم که همه جا سخن از روایت فتح است .آنقدر فاتحانه سخن گفتند و نوشتند که فراموش‌شان شد همه آنچه که بر سر‌شان آمده بود .اما ما چه کردیم؟ما که می‌دانستیم کلمات و مفاهیم به بازی گرفته شده اند ؟ ما که مبهوت و زخمی از عوارض جنگ ۸ ساله بر کشورمان در دل آرزوی تاثیر سریع جام زهر را می پروراندیم با ناباوری و حیرت از عمق تاثیر مخدر و مخرّبِ دستگاه تبلیغاتی نظام ،مشغول طنازی بودیم قافیه را بیشتر باختیم و آنچنان مشغول متلک اندازی و جوک گفتن از این نرمش ذلیلانه رهبر مستضعفین جهان شدیم که حالا بعد از ۲۵ سال دوباره وارث نا مشروعِ امام راحل که رهبر نظامش می خوانند وقیحانه تر و با اعتماد به نفسی بیشتر  در تدارک  خیانتی بس بزرگتر بر بار معنایی کلماتی است که از همین حالا دستگاه تبلیغاتی نظام به تزریق آن به حامیانِ همیشه در صحنه ،مشغول است .
بی‌ تردید اگر آنروز به جای مطایبه کردن و متلک انداختن در پی‌ آن بودیم که دست کم بخشی از این سینه چاکانِ دستگاه رهبری را مقابل آفتاب قرار می دادیم که دلیلی‌ بر آفتاب باشد ،امروز بعد از نابود کردن بهترین فرصت تاریخی این کشور با سیاستهای احمقانه هسته‌ایِ نافرجامی که بد فرجامی آن از روز اول مشخص بود ،به خود جرات نمی دادند که گستاخانه از« نرمش قهرمانانه» سخن بگویند .
امروز جمهوری اسلامی در تدارک نوشیدن جام زهر دیگری است ،هوادارانش را با همان سلاحی تحمیق می‌کند که طی‌ این سالها برای به انحراف کشیدن جبهه‌ مخالفان به کار برده است ،دروغ و پشت هم اندازی ،جمهوری اسلامی آنقدر رسوای جهان هست و بوزینه‌های بازیگر میدانش آنقدر در سخن و عمل مایه تفریح جهانیان شده اند که نام نظام مقدس‌شان را که بیاوری ،پوزخند تحقیر بر لب هر انسان معمولی خواهد نشست و امروز روز طنازی بیشتر ما نیست .
امروز روزی است که نباید بگذاریم شعبده « نرمش قهرمانانه» را که جز اعتراف به شکست و غلط کردن رهبر بصیرت سنج کم عقلش نیست ،به کار بندند و دوباره ملتی را برای سالها با تئاترروحوضی حماسه هسته‌ای معطل بگذارند .آنچه که رهبر وامانه این نظام و اعوان و انصارش را آشفته می‌کند ،متلک‌های طعنه آلود مخالفان جان به لب آمده‌شان نیست بلکه بیان واقعیت خیانت و هزینه‌های گزافی است  است که سیاست هسته‌ای رهبر نظام و هم پالگی‌های ش بر این مردم شریف تحمیل کرده اند. امروز روزی است که پیش از آنکه بتوانند شکست تحقیر آمیزشان را که به قیمت از دست دادن سرمایه‌های چند نسل با تحمیل تحریم‌های کمرشکن به این کشور تحمیل کردند ،را با بازی با کلمات و ترکیب سازی جدیدِ «نرمش قهرمانانه»  سر هم بیاورند ،به آگاهی‌ بخشی جدی و دلسوزانه به آنان که هنوز از عمق فاجعه مطلع نیستند ،فریاد کنیم وآرزومندنه نظاره گر ریزش نیروهایشان باشیم.امروز روزی است که باید قبل از موفق شدن در این تحمیق وقیحانه نرمش قهرمانانه را آنچنان که هست به مردم نشان دهیم و وظیفه تاریخی روشنگری خود را ،خود به سخره نگیریم.
اصلا با این همه رنجی‌ که این سالها برده ایم مگر جایی‌ برای خندیدن هم برای ما باقی‌ گذاشته اند؟

Wednesday, 11 September 2013

توهمات سازمان مجاهدین پایانی ندارد .


آنچنان که می‌گویند کسی‌ که از اشتباهاتش درس نگیرد محکوم به تکرار گذشته است و سازمان مجاهدین نمونه عملی‌ این ضرب المثل است. آنچه که بیش از همه ،تأسف بر انگیز است این است که اشتباهاتِ یک سازمان سیاسی در شرایطی که حکومت جنایتکار و فاشیستی مذهبی‌ ,چون جمهوری اسلامی در قدرت است ،باعث آسیب‌های عمیق بر پیکر نیروهای مقاومت در ایران شده و میشود و بهترین نمونه این آسیبها ،روزهای پس از مرگ خمینی بود.

روزهایی که جمهوری اسلامی با نوشیدن جام زهر قطعنامه ۵۹۸ و اجماع جهانی بر علیه آن ،و حضور اکثریت نیروهای وفادار به حکومت در جبهه‌ها و در نهایت مرگ شخصیت کاریزماتیکِ رهبری انقلاب ،خمینی و تغییر و تحولات شدید و ناگهانی قیمت دلار, فرصت بسیار خوبی‌ برای رهایی از دست این حکومت قرون وسطی‌ای در اختیار مردم قرار داده بود ,که متأسفانه به دلیل سیاست‌های سازمان مجاهدین به ثمر نرسید و حکومت همچنان قادر به ادامه حیات خود شد .

در واقع ،سازمان مجاهدین با اعلام مبارزه مسلحانه خود در سال ۶۰ و باز نهادن دست حکومت در سرکوب و کشتار مخالفین باعث شده بود که نیروهای موثر و انقلابی آن دوران یا به دست رژیم کشته و زندانی شده و یا مجبور به ترک کشور شده باشند و هنمچنین عملیات کودکانه و غیر قابل تصورِ فروغ جاویدان، یا به قول جمهوری اسلامی، مرصاد هم بهانه خوبی‌ به حکومت برای تشدید سرکوبها و نابود کردن هر آنچه از مقاومت باقی‌ مانده بود داد .

مصاحبه اقای علیرضا جعفر زاده با صدای آمریکا در برنامه افق ،هر چند حاوی نکات جدید نبود اما بار دیگر نشان داد که این سازمان, هنوز که هنوز است قادر به دیدن و نقد خود نیست و معلوم نیست که با این شیوه رفتاری تا چند وقت دیگر، نیروهای مخالف جمهوری اسلامی باز هم باید ،کم یا زیاد تاوان سیاستهای تخیلی این سازمان را در عرصه جنگ بر سر قدرت سیاسی داده و نیروهای خود سازمان هم تاوان اشتباهات سیاستگزاریهای سازمان را با از دست دادنِ جان خود، بپردازند.

نکته بسیار جالب و در عین حال غم انگیزی که از ابتدای مصاحبه به شدت آزار دهنده بود ،سو استفاده سیاسیِ بی‌ شرمانه‌ای بود که بدون تردید با موافقت سران مجاهدین و شورای ملی‌ مقاومت از این فرصت خونبار ،در حال شکل‌گیری بود که خوشبختانه با هوشیاری مجری توانای  برنامه افق بیحاصل ماند  .بدون تردید اگر اقای دهقانپور با ذکاوت همیشگی‌ خود ،موضوع اصلی‌ بحث را به بحث اصلی‌ که همانا این کشتارِ بیرحمانه بود باز بر نمیگرداند ،اقای جعفری با هماهنگی قبلی‌ بدون تردید و بدون توجه به این فاجعه صرفاً به تبلیغ سازمان مجاهدین می‌پرداخت .از این گذشته چهره و نحوه سخن گفتن اقای جعفرزاده کوچکترین نشانی از غم یا اندوه, برای از دست دادن این آدمها در خود نداشت.

آیا سازمان مجاهدین این افراد را صرفاً برای فروشِ متعلقات سازمان در کمپ اشرف در آنجا وانهاده بود ،یا اینکه با علم به خطر بزرگی‌ که اینها را تهدید میکرد و برای استفاده از فرصت‌
هایی که معمولاً اینگونه جنایات در اختیار بازماندگانِ قربانیان میگذره ،عامدانه و از روی قصد ،آنها را در اشرف ،طعمه جمهوری اسلامی کرد؟ آیا به راستی‌ فهم این خطر با توجه به کشتار‌هایی‌ که در طی‌ ۲ سال گذشته و به بهانه ‌های گوناگون از این گروه در اشرف شده بود خیلی‌ مشکل بود؟ باور این همه سادگی‌ از سوی‌‌ سازمانی که سال‌هاست به درستی از بی‌توجهی جمهوری اسلامی نسبت به قرار داد‌ها و قوانین بین المللی ،خبر .میدهد ،برای من بسیار مشکل است .

موضوع دیگری که در این مصاحبه ،تکراری و جالب بود ،تکرار ادعای همیشه گی‌‌ این سازمان بود که اولا ،جمهوری اسلامی از هیچ گروهی به اندازه سازمان مجاهدین نمیترسد و دوما اینکه سازمان مجاهدین بزرگترین خطر برای جمهوری اسلامی است و دلیل این ادعا هم به زعم رهبران این سازمان آنچنان که از سوی‌‌ اقای جعفری گفته شد واکنش خشونت بار جمهوری اسلامی بر علیه سازمان و کشتارِ نیروهای آن است .

اما آیا واقعا این استدلال درست است ؟آیا صرفاً برخورد بیشتر خشونت آمیز جمهوری اسلامی نسبت به این گروه به دلیل خطر بزرگ این گروه برای تداوم حیات جمهوری اسلامی است ؟ مگر جمهوری اسلامی از خشونت در برابر سایر مبارزین استفاده نمیکند ؟ مگر جمهوری اسلامی سایر مخالفین را به قتل نمیرساند؟مگر از اهرم ترور برای قتل دیگر مخالفین استفاده نمیکند؟

اینکه جمهوری اسلامی از خشونت بر علیه مخالفین خود از هر گروه و حزبی به عنوان ابزار سرکوب استفاده می‌کند به دلیل ماهیت این نظام سرکوب گر است ،و اگر شیوه سرکوب و کشتار را به صورت علنی در مقابله با این سازمان ،انتخاب کرده است ،باز هم به سیاستهای خشونت طلبانه این سازمان بر میگردد که طی‌ این سالها بهانه لازم را برای کشتار در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده است .اگر چه هر گونهٔ حمایتی از این کشتار مایه شرم انسانیت است اما با نگاهی‌ به کامنتها و بحث هایی‌ که بعد از این کشتار ،در 
سایتهای اجتماعی صورت گرفت ،نشان میداد که حتا بخشی از نیروهای اپوزیسیون ،همدلی لازم را با مجاهدین ندارند.در واقع اینکه جمهوری اسلامی در ارتباط با سازمان مجاهدین ،بیشتر از سلاح خشونت و کشتار استفاده می‌کند نه به دلیل خطر ناک بودنِ بیش از حد این سازمان بلکه نتیجه طبیعی سیاست‌های سازمان و ماهیت جمهوری اسلامی است.


خطر ناک‌ترین نیروهای اپوزیسیون که حیات نظام اسلامی را تهدید میکنند ،گروه‌ها و سازمان‌های مدرن و عاقلی هستند که درس زمانه را آموخته و با تعقل و هوشیاری سیاسی آرام و وزین در حال خشکاندن ریشه درخت چند صد ساله 
ارتجاع،استبداد و نادانی در این کشور هستند نه چند تفنگچی باقی‌ مانده در توهمات جنگهای چریکی.


نکته آخری که در این مصاحبه جلب توجه میکرد اعلام برنامه سیاسی مجاهدین در تلاش برای ایجاد یک اجماع جهانی‌ از کشورهای غربی بر علیه نظام اسلامی بود .در واقع در اینجا باز هم مشکل واقعی‌ نحوه تفکر قدیمی‌ و
ماقبل تاریخی سازمان مجاهدین است که هنوز فکر میکند مبارزه خشونت آمیز و مسلحانه ،بهترین و شدید‌ترین نوع مبارزه است ،در حالی‌ که در جهان امروز این‌طور نیست و مبارزات خشونت آمیز نه تنها قابل قبول نیست بلکه اصلا نتیجه بخش هم نیست .


به سوریه و دیگر کشور‌های عربی نگاه کنید ،کسانی که راه مبارزه خشونت آمیزرا انتخاب کردند به جز با کمک خارجی‌ موفق نشدند، دلیل اینکه مجاهدین بیش از هر چیزی به دنبال جبهه‌ متحد غربی به عنوان متحد می‌گردد ،این است که خود به خوبی‌می‌دانند موفقیت  سیاست  خشونت آمیز در جهان کنونی , با توجه به بی‌ اعتنایی رژیمهایی چون نظام اسلامی به قوانین انسانی‌ و بین المللی بدون  کمک خارجی‌ ممکن نیست 

.شاید سازمان مجاهدین بدترین دشمن جمهوری اسلامی باشد اما بدون تردید خطر ناک‌ترین دشمن آن نیست.